تبليغاتX

زمزمهء دلتنگي - نامه ای به خدا
زمزمهء دلتنگي

نامه ای به خدا

 

اگر صد بار قلبی را شکستیم

بیا یک بار هم احساس باشیم

سلام بر دوستان با صفاویاران همدل

امروز دلم خیلی گرفته میخوام واسه معبودم بنویسم

شاید خیلی سخت باشه بخوای از خدا که معشوقتو بهت برسونه

ولی من امشب میخوام در مورد عشق با خدای خودم صحبت کنم

خدایا عشق اگه بد بود چرا بنده تو گرفتارش میکنی اگه خوبه چرا عاشق ومعشوق

در عذابند از ترس جدايي،چرا معمولا آخرش وصال نیست،شاید اگه وصال باشه از

 شیرینی عشق کاسته میشه،نمیدونم شاید اگه به معشوقت برسی اونی نباشه که تو

 میخوای ،شایداز صد درصد عشقت کاسته بشه.شاید.....

 ولی عشق این کلمه مقدس ،این  واژه وصف ناپذیر،این آخرین پناهگاه ،تنها مامن

 انسان بعد از خودت زمانی درک میشه که کاملا گرفتارش شدی،نمیدونی کی اومد

 وتو دلت جا کرد.اون موقع است که میشی عاشق....

چون عشق آمدنیست نه آموختنی....

چون پای عشق آید میان باید از جان بگذری

از امتحان عاشقی باید که آسان بگذری

عاشق که شدی باید از خودت هم بگذری،وقف معشوقت باشی ، همه چیزت،تمام

 لحظاتت به یادش باشی،چون تنها تکیه گاه تنهاییاته،نه تنهایی خوشیات هم باید با

 اون باشه،بی اون خوشی بی معنا باشدبرايت ،خدایا از خودت میخوام منو

عاشق کن ،که بتونم اونی باشم که معشوقم میخواد،اونی باشم که تو دوست

 داری،منی که تنها تکیه گاه تنهاییم تو هستی ،تنها بهونه زندگیم تو هستی، ازت

 ميخوام معناي واقعی عشقو دردل  همه معنا کن،تا از این موهبت الهی همه بهر

ه مند شوند

"عاشقان را بگذارید بنالند:

مصلحت نیست که این زمزمه خاموش شود."

معبودا:

نمي دانم چگونه بگويم كه مرا با معشوقم بيشتر آشنا كن كه خود بالا ترين معشوقي

 ولي ميخواهم از تو مهرم را در دلش بيشتركن ومرا با ديدارش شادم كن تا اگر

به حكم طبيعت  زبانم لال محكوم به جدايي  گشتم افسوس نديدنش را نخورم چنام

کن آني باشم که  نگارم مي طلبد.

 

دل محبوبم را سرشار از عشقم كن شايد بتوانم روزهاي آتي ام را به آرزوي با

 او  بودن باشم نه اينكه زبانم لال در حسرت روزهاي با او بودن باشم، نمي

 خواهم مردنم را جشن بگيرد ميخواهم بودنم را از تو بخواهد.شاكرم ورضايم به

رضايت و جز رضايت نميخواهم.

چه شبها كه خود شاهد اشك تنهاييم بودي،گريه از ترس نرسيدنم به او،از

 تو  ميخواهم اشكهاي عشاق سيلي يشه وريشه كبر و منيت را از جا بكندو آن روز

 شايد در صدوصال عشاق بالا تر رود .

معبودا از تو ميخواهم عشاق با وصالشان دنيايت را گلستان كنند خود ميداني زندگي

 بامعشوقه يعني اوج بودن ،اوج هستي ،آرامشش آرامشت بوده وتلاشت براي با او

 بودني بهتر،عشاق را به هم برسان تا شايد وصال انتخاب  شيرين زندگيشان باشد

 هرچند هر چه صلاح خيش است "صلاح مملكت خويش خسروان دانند"

خداوندا به دستانم بياموز جز گرمي دستانش گرمي دستاني نشناسد،غير زلف نگارم

 زلفي ننوازد  چون جز شانه هايش آرامگاهي نميخواهم.

و اينك قسم نامه ام تقديم نگارم باد:

بودي زيباتر از مريم(مقدس)

رهانيدي مرا از غم

شرم آلوده ات كم كم

تورا من دوست ميدارم

**************

قسم بر دين وايمانم

قسم بر اشك چشمانم

به ارواح عزيزانم

تو را من دوست ميدارم

**************

قسم بر اسم زيبايت

به آن چشمان فريبايت

به آن قد فريبايت

تو را من دوست ميدارم

**

نمي دانم تو ميداني

 كه من ديشب به يادت

تا سحر در كوچه ها بودم

نخوابيدم نخنديدم اسير غصه ها بودم

 فرياد (نوزدهم  تير ماه۸۵)

و اينك ۳ نكته مهم

 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي .

2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در

 وصال بيم فراغ .

3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد

 



دلتنگی های محمد(فرياد) در تاریخ هفدهم تیر 1385 ساعت 3:26 بعد از ظهر

|+|

http://faryad2001.blogfa.com