زمزمهء دلتنگي |
|
چند غزل
پدر جان به اندازه وسعت بی کران عمق نگاهت دوستت دارم روزت مبارک ولادت با سعادت حضرت علی(ع) بر عموم شیعیان مبارک و يك شعر زيبا از دوست خوبم مريم رفيعي اصفهاني كه از علاقه مندان به شعر واز شاعران بنام ميباشند كه سادگي و روان بودن در بيت بيت شعر هايش موج ميزند من اصيلم شرقيم ايرانيم كيست در انديشه ويرانيم روح اين آب وهوا اين خاكم آي گاه آرامم گهي طوفانيم اولين فرزند عشق ومستيم خورده مهر اين دو بر پيشانيم چون هوااين روزها ابري شده است مثل ماه آسمان پنهانيم گرچه بودم با زليخا همكلا س من همان شرم پس از عريانيم از كجا مي آيد اين بوي لجن من كه چون گل گرم عطر افشانيم مريمم عيساي شعر خويش را پاي دار ناكسان قربانيم ********************** جبرئيل آيه هاي شعر گفته بودم باد تدبيري كند بر رد پايم از كجا دانستي اي مهمان ناخوانده كجايم پشت ورو بايدبپوشم گيوه هايم را از امشب يا كه از بيراهه ها بر قاف تنهايي بيايم مشتعل شد تار پودم از كجا مي آيي امشب با توام اي عشق آتش دم چه آوردي برايم؟ جبرييل آيه هاي شعر من با من چه كردي؟ كز تب آشفتگي درناي ميلرزد صدايم بعد از تو سخن بسيار خواهم گفت اما بيم دارم گر بگيرد بيت بيت شعر هايم شعر:خليل جوادي ********************** درد مشترك فالي ااز گردش فلك نزديم سري امشب به قاصدك نزديم باد از چه كلاه مارابرد ما كه به هيچ كس كلك نزديم سنگ سنجش ميان ما عشق است بيخودي هر كه را محك نزديم رنج ها بيشمار ودل پر خون حرفي از درد مشترك نزديم هر كه آمد جراحتي افزود ما به زخم كسي نمك نزديم شيشه ها را شكسته ايم اما سنگ بر بال شاپرك نزديم رخ نما اي پري كه به يادت شب گذشته ني لبك نزديم شعر:ناله ********************** چشم دل روي دلجوي تو را تا نقش مردم ميكنم در حضور چشم مستت دست وپا گم ميكنم از فروغ روي تو دل ميرود از دست من من به عشق كوي تو اي گل ترنم ميكنم تا تو باشي با من ومن با نگاه مست تو با شميم نام نيكويت تكلم ميكنم تا كه دل آرام گيرد در بهار زندگي دشت سرخ آرزو را بذرگندم ميكنم جاده ها روشن زنور چهره زيباي توست از چه در اين روشنايي راه را گم ميكنم؟ با زبان بي زباني قصه ميگويد دلم ديده ام لبريز اشك است وتبسم ميكنم زآتش هجرانت اي گل روز وشب بي اختيار گر ميسوزم ولي با غم تفاهم ميكنم چشم ميبندم نبينم جز تو را باچشم دل چشم بسته چشم مستت را تجسم ميكنم شعر:ناله ********************** و دو شعر آزاد از خانم زهرا سروری زنجانی چلچله ای ساکت من تورا خواهم دید از انتهای کوچه عشق دشتی بی پایان ********************** کوزه فریاد فردا بیدار خواهم شد برای دوباره زیستن سراغ کوزه گر خواهم رفت تا برایم بسازد کوزه ای از فریاد نقش های روی آن واژه هایی بر باد می شکانم آن را در تنگنای لحظه می شکانم. ********************** سلام دوستان از اینکه وقت گذاشتید وبه وبلاگم اومدین ممنون دیگه نخواستم زحمت نظر دادنوبهتون بدم *دوستان زیاد شرمنده مون می کنن دلتنگی های محمد(فرياد) در تاریخ دوازدهم مرداد 1385 ساعت 8:58 قبل از ظهر |+|
|