زمزمهء دلتنگي |
|
سلطان عشق حسین
سلام دوستای خوب و مهربونم که هیچ وقت سرزمین دلتنگیهامو فراموش نمیکنین. دوستای گلم کم کم داریم به محرم نزدیک میشیم.نمی دونم چند نفر از شما دوستان عاشورا وتاسوعا رو دوست دارین .من که همیشه روز شماری میکنم برای رسیدنش می دونین چرا؟..... نمی دونم ،شاید از بچگیم، از کوچیکیم که تازه تازه داشتم خودمو میشناختم هیئت رو شناختم.هیئت ما متوسلین به قمر بنی هاشمه(حضرت ابولفضل)واینم شاید بدونین حضرت ابولفضل عشق ما آذری زبانهاست.شاید نه تنها به خاطر اینکه داداش امام حسینه بلکه به خاطر غیرتش . چیزی که متاسفانه امروزه کمتر بهش بها داده میشه وکم کم داره جاشو به ...........میده. زیاد حاشیه نرم امروز نمی دونم چرا بااینکه چند روز به محرم مونده ولی دلم به قول بچه ها کربوبلایی شده. ببینید دوستان شاید تا حدودی مذهب وپایبندی به یک سری مسائل با تدابیری که از آن سوی مرزها هدایت میشه وبه تهاجم فرهنگی معروفه تحریف شده ولی عشق حسین وعباس یک عشق درونیه .شاید توجه کرده باشید :پیش یه بچه چند ساله اگه بگید "حسین حسین"سریع میزنه توسینه شاید اصلا نمی دونه یعنی چی ولی این کارو میکنه.شاید به خاطر اینه که از بچگی تو گوشش خوندن.دوستان امام حسین به خاطر این نرفت که ما تو سینه بزنیم وقمه بزنیم ،ولی ندونیم تو اطرافمون چه خبره.البته درسته یک نوع عشقه ولی نو ابرازش خوب نیست.من با قمه وقمه زنی مخالف نیستم، دوستان من تقریبا ۱۸ ساله هیئت میرم.البته هیئت ما فامیلیه وبچه های فامیل اگه طول هفته همدیگه رو ندیده باشن ،تو هیئت حتما همدیگه رو میبینن.شاید چون تو هیئت ما همیشه سخران از اساتید حوزه و دانشگاه بوده و چون اکثر اعضائ جوان هستند .واکثر سخران با آگاهی وبینش کافی سخرانی کرده ونخواستند با خرافات ذهن جوانهارو منحرف نکنن واونی که واقعیت داره رو به خورد ماداده به و آخر مجلس هم با یک عزاداری مختصر ومفید(نه افراط وتفریط)به خاطر همین بچه ها باذوق وعلاقه میان هیئت.به خاطر همین من خواستم اونهایی که امام حسین گفته رو درک کنم وبهش عمل کنم نه اینکه علکی خودمو به خاطر امام حسین بکشم از اون طرف چشمم به ناموس کسی باشه یا دستم تو جیب کسی بره ویا هزار تا کار دیگه که انسانیت رو زیر سوال ببره.امیدوارم که تونسته باشم قطره ای از دریای درس عزت وآزادگی که امام حسین رو درک کرده باشم.(حالا چقدر تونستم خدا داند)میدونین دوستان امام حسین هرگز دوست نداره من تو مجلسش برم شب تا صبح عزاداری کنم. شعری زیبا از دوست و استاد مرحومم حسین منزوی ای خون اصيلت به شتکها ز غديران افشاتده شرفها به بلندای دلـــيران جاری شده از کرب وبلا آمده وانگاه آميخته با خون سياووش در ايران تو اختر سرخی که به انگيزه ی تکثير ترکيده بر آئينه ی خورشيد ضـميران ای جوهر سرداری سرهای بريده وی اصل نميرند نسـل نـميران خرگاه تو می سوخت در انديشه ء تاريخ هر گاه که آتش زده شد بيشه ی شيران آنشب چه شبی بود که ديدند کواکب نظم تو پراکنده و اردوی تو ويران وان روز که با بيرقی از يک تن بی سر تا شام شدی قافله سالار اسيران تا باغ شقايق بشوند و بشکوفند بايد که ز خون تو بنوشند کويران تا اندکی از حق سخن را بگذارند بايد که ز خونت بنگارند دبيران حد تو رسا نيست عزای تو حماسست ای کاسته شأن تو ازين معرکه گيران از هر چه بگذریم سخن عشق بهتر است خواستم آپم طولانی نشه بقیه رو اینجا گذاشتم هر کی خواست کلیک کنه دلتنگی های محمد(فرياد) در تاریخ بیست و هشتم دی 1385 ساعت 2:25 قبل از ظهر |+|
|