زمزمهء دلتنگي |
|
تولدعاشقترین
نمیدونم چرا دیگه اون حس وحال رو ندارم شاید درس رو قاطی کار کردم خسته میشم شایدم بی انگیزه شدم نمیدونم بهرحال از همه دوستان عذر میخوام که نمیتونم به وبلاگاشون سربزنم پارسال با چه شورونشاطی واسه تولدم آپ کردم امسال...... راستی این ماه تولدمه واینم عکس موقع تولدم چه زود گذشت یک سال............. جشن تود پارساله دوست داشتی کلیک کن باران نمي شوم كه نگويي با چه منتي خود را بر شيشه مي كوبد تا پنجره را باز كنم و نيم نگاهي بيندازم ابر مي شوم كه از نگراني يك روز باراني هر لحظه را بگشايي و ما را در آسمان نگاه كني مراقب افكارت باش كه عقايدت مي شوند. مراقب عقايدت باش كه رفتارت مي شوند.مراقب رفتارت باش كه عادتت مي شوند.مراقب عادتت باش كه شخصيتت مي شوند.مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شوند به چشمي اعتماد كن كه به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار كه جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير كه باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است هميشه واسه گلي خاك گلدون باش كه اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش كجاست
نگاهي كرد و من را در به در كرد يقين كرد عاشقم بعدش سفر كرد
قله تا وقتي قله ست كه فتح نشده باشه ، وقتي فتح شد اين تويي كه قله اي زندگي .. برگ بودن در مسير باد نيست ! امتحان ريشه هاست .. ريشه هم هرگز اسير باد نيست . زندگي چون پيچكي ست .. انتهايش مي رسد پيش خدا
بكوشيد تا در رنج ها آسايش يابيد ، اينجوري ميشه حتي شادي هاي كوچيكم عميقا درك كرد لحظه يافتن هميشه حيرتي ست كه به ديدار ياري مي ماند كه پيش از اين هرگز شناخته نبود زندگی آیا درون سایههامان رنگ میگیرد؟ یا که ما خود سایههای سایههای خویشتن هستیم؟
آن که حقیقت را نمی داند نادان است ولی آن که حقیقت را می داند و آن را پنهان می کند جنایتکار است
چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن
زاهدا من که به میخانه برفتم به تو چه؟ ساغر و باده به دست دارم مستم به تو چه؟ توکه دیشب به محراب نشستی احدی گفت چرا؟ من که امشب به سحر یک سره مستم به تو چه؟ اتش دوزخ اگر روی کند بر من و تو تو که خشکی چه به من من که تر هستم به تو چه؟ دلتنگی های محمد(فرياد) در تاریخ بیست و چهارم آبان 1386 ساعت 11:45 بعد از ظهر |+|
|